زهرای من
حرف تازه ای ندارم
برای دور هزارم حس میکنم گم شدم...
سوالی ذهنم را مشغول کرده...
ک نمیشود از هرکسی پرسید...
از برچسب های اشتباهی خسته ام...
از کج فهمی هایشان...
تو چرا خودکشی نمیکنی؟؟؟
اشتباه نکن!
سوالم به این معنی نیست ک از خودم خسته ام
زندگی بی ارزش است و خودکشی راه فرار...
این روزها ک صبح تا شب از حجم افکار مات به خواب پناه میبرم
و سیاهی شب فرصتی است برای روشن فکر کردن
احساس میکنم ؛
بی معنی زندگی کردن با امیدی واهی یک جور خودکشی ست...
شاید برای درگیری با این سوال کمی دیر شده باشد...
نمیدانم...
زهرای من
لطفا به حرف هایم فکر کن...
و اگر حوصله داشتی نشانه ای نشانم بده...
ممنونم از تو رفیق نیمه خیالی من...
پ.ن؛
نمیدانم چرا هنوز به خواندن ادامه میدهی...
من با خیال تو بزرگ میشوم...
تو چه دلیلی داری برای گوش دادن به این جوجه؟؟
برچسب:
نویسنده: آیلین نوری